خرید بک لینک
اینجا ننویسم کجا بنویسم؟!

دو هفته پیش واسه کارای دانشگاه ب تلگرام وصل شدم،یکی از دوستان لینک یه گروه رو فرستاد عضو شدم وااای وااای که چه گروهی بود من رو برد به دوران نوجوانیم آقا هر چی تصور از خودم داشتم رفت زیر سوال کانالش ...بود نفسم با دیدن عکسای ثابت و متحرکش بند اومده بود عرق کرده بودم و قلبم تندتر از همیشه میزد آره منم آره

درست مثل یه بچه گربه 15 ساله ذل زده بودم به مانیتور و دانلود کلیپ پشت کلیپ انگار عقلم از کار افتاده بود

فکر میکردم اینجور مسائل رو سالها پیش باخودم حل کردم! امان از این نفس وسوسه گر خلاصه ریدم

بعدش خیلی پکر شده بودم اعصابم خورد بود ولی اینجاش از همش جالب تره که نمیتونستم کانال رو حذف کنم

عقل و نفس حسابی دعواشون شده بود یکی دوبارم نفس زورش چربید تا اینکه بالاخره عقل پیروز شد

خیلی اوضاع تخمی تخیلی شده بود واقعا جای تاسف داره آدم بعد29 سال عمر از خدا گرفتن هنوز خودشو نشناخته باشه اما از حق نباید گذشت دنیا ب این قشنگی بود ومن خبر نداشتم

واقعا دست بچه های جبه ی کفر درد نکنه عجب چیزایی بودن زمان ما یکی میخواست یه غلطیم بکنه انقد سخت بود ک بیخیال میشد الان با یه کلیک آخرین شاهکارای دنیای سیاهی در اختیار است خدا به نوجوونامون رحم کنه

برچسب: عجب حلوای قندی تو,عجب صبری خدا دارد,عجب رسمیه رسم زمونه,عجب الذنب,عجب شیر,عجب رسمیه,عجب آشفته بازاریست دنیا,عجب الذنب ويكيبيديا,عجب رسميه رسم زمونه,عجب الذنب في القران, نویسنده: کیارش حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:12

صفحه بندی