دو سه هفته پیش یکی از همکارای سابق ساعت ده یازده شب بهم زنگ زد با یه خط ناشناس من بلافاصله شناختمش گفت با یکی یجا بودن هرچی فیلم گفته دیده بوده اونم هرچی گفته این دیده یه چندتا فیلم خوب بگو بهش بگم منم گفتم باشه براش پیامک کردم

چند روز بعدش کلت می‌زاره زیر گلوش و شلیک می‌کنه

من امروز فهمیدم ماجرارو میگم نکنه اونشب می‌خواسته باهام حرف بزنه مدام هی این سوال رو از خودم میپرسم

کاش کنارش بودم و باهاش حرف میزدم و از این کار منصرفش میکردم اینجوری بچه هاش مجبور نبودن یه عمر این داغ رو تحمل کنن

۲۴ آذر ۰۳